روزهای اردیبهشتی
وصال او ز عمر جاودان به خداوندا مرا آن ده که آن به
دوستت دارمها را نگه میداری برای روز مبادا،
دلم تنگ شدهها را، عاشقتمها را…
این جملهها را که ارزشمندند الکی خرج کسی نمیکنی!
باید آدمش پیدا شود!
باید همان لحظه از خودت مطمئن باشی و باید بدانی که فردا، از امروز گفتنش پشیمان نخواهی شد!
سِنت که بالا میرود کلی دوستت دارم پیشت مانده، کلی دلم تنگ شده و عاشقتم مانده که خرج کسی نکردهای و روی هم تلنبار شدهاند!
فرصت نداری صندوقت را خالی کنی.! صندوقت سنگین شده و نمیتوانی با خودت بِکشیاش…
شروع میکنی به خرج کردنشان!
توی میهمانی اگر نگاهت کرد اگر نگاهش را دوست داشتی
توی رقص اگر پابهپایت آمد اگر هوایت را داشت اگر با تو ترانه را به صدای بلند خواند
توی جلسه اگر حرفی را گفت که حرف تو بود اگر استدلالی کرد که تکانت داد
در سفر اگر شوخ و شنگ بود اگر مدام به خندهات انداخت و اگر منظرههای قشنگ را نشانت داد
برای یکی یک دوستت دارم خرج میکنی برا ی یکی یک دلم برایت تنگ میشود خرج میکنی! یک چقدر زیبایی یک با من میمانی؟
بعد میبینی آدمها فاصله میگیرند متهمت میکنند به هیزی… به مخزدن به اعتماد آدمها!
سواستفاده کردن به پیری و معرکهگیری…
اما بگذار به سن تو برسند!
بگذار صندوقچهشان لبریز شود آنوقت حال امروز تو را میفهمند بدون اینکه تو را به یاد بیاورند
غریب است دوست داشتن.
و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن...
وقتی میدانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد ...
و نفسها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده؛
به بازیش میگیریم هر چه او عاشقتر، ما سرخوشتر، هر چه او دل نازکتر، ما بی رحم تر.
تقصیر از ما نیست؛
تمامیِ قصه هایِ عاشقانه، اینگونه به گوشمان خوانده شدهاند .
"دکتر شریعتی"
احساس تکراری شدن بهم دست داده... هیچ اتفاق جدید و جالبی نمیفته ... نه آرامش هست نه هیجان...هیچ.
هیچی برا گفتن ندارم.
این شعر حالمو خوب میکنه:
سایبان آرامش ما ماییم
در هوای دوگانگی ، تازگی چهره ها پژمرد
بیایید از سایه ـ روشن برویم
بر لب شبنم بایستیم در برگ فرود آییم
و اگر جا پایی دیدیم ، مسافر کهن را از پی برویم
برگردیم ، و نهراسیم ، در ایوان آن روزگاران ، نوشابه جادو سر کشیم
شب بوی ترانه ببوییم ، چهره خود گم کنیم
از روزن آن سوها بنگریم ، در به نوازش خطر بگشاییم
خود روی دلهره پرپر کنیم
نیاویزیم ، نه به بند گریز ، نه به دامان پناه
نشتابیم ، نه به سوی روشن نزدیک ، نه به سمت مبهم دور
عطش را بنشانیم ، پس به چشمه رویم
دم صبح ، دشمن را بشناسیم ، و به خورشید اشاره کنیم
ماندیم در برابر هیچ ، خم شدیم در برابر هیچ ، پس نماز مادر را نشکنیم
برخیزیم: و دعا کنیم:
لب ما شیار عطر خاموشی باد!
نزدیک ما شب بی دردی است ، دوری کنیم
کنار ما ریشه ی بی شوری است ، برکنیم
و نلرزیم ، پا در لجن نهیم ، مرداب را به تپش در آییم
آتش را بشوییم، نی زار همهمه را خاکستر کنیم
قطره را بشوییم ، دریا را نوسان آییم
و این نسیم ، بوزیم ، و جاودان بوزیم
و این خزنده ، خم شویم ، و بینا خم شویم
و این گودال ، فرود آییم و بی پروا فرود آییم
بر خود خیمه زنیم ، سایبان آرامش ما ، ماییم
ما وزش صخره ایم ، ما صخره ی وزنده ایم
ما شب گامیم ، ما گام شبانه ایم
پروازیم ، و چشم به راه پرنده ایم
تراوش آبیم ، و در انتظار سبوییم
در میوه چینی بی گاه ، رویا را نارس چیدند ، و تردید از رسیدگی پوسید
بیایید از شوره زار خوب و بد برویم
چون جویبار آیینه روان باشیم: به درخت ، درخت را پاسخ دهیم
و دو کران خود را هر لحظه بیافرینیم ، هر لحظه رها سازیم
برویم ، برویم و بیکرانی را زمزمه کنیم.
"سهراب سپهری"
خدایا کمکم کن قدر لحظه های زندگیمو بیشتر بدونم.

هنوزم کفتر دوست داری مثل بچه گی هات...عقاب کفتر دوست...

می دونم دلت شکسته است ولی بی خیال دنیا و دوستدارانش...



تولدت مباررررررررررررررک![]()
دوستت دارم برای همیشه
تا ابد...
ای شهر مرده پرستان ! برای من پهلوان و قهرمان زنده عشق نیست...اون همیشه در قلب من است.
قبل از اینکه برم نمایشگاه لیست کتابهایی که می خواستم با اسم انتشاراتشو نوشتم فقط رفتم سراغ همون غرفه ها چون اگه شبستان رفته باشید می دونید اگه کل ده روزم بگردیم تموم نمیشه نمی دونم چرا کتابارو موضوع بندی نکردن مثلا مذهبی ها یه قسمت رمان ها یه قسمت و... همه چی تو قسمت ناشران عمومی قاطی پاتیه...
اول از همه بگم که من رمان های خارجی و کتابهای یکم فلسفی( نه خیلی) دوست دارم کتابهایی که گرفتم معمولا تو این سبک هاست...
کتابهایی که پارسال گرفتم دوتا رمان خارجی یکیش" اینس آرام جان من" نوشته ی "ایزابل آلنده" بود که در مورد سالهای اولیه ی بعد از کشف امریکای جنوبی و لشکر کشی اروپایی ها مخصوصا اسپانیایی ها به شیلی و برزیل کنونی بود که همه به طمع به دست آوردن طلا از اروپا راه می افتادن و می رفتن اونجا داستان زندگی یه خانمه که میره شیلی دنبال شوهرش و......در کل قشنگ بود.
دومین رمان "رقص گردنبد" نوشته ی "گراتزیا دلددا" که جایزه ی ادبی نوبل رو گرفته اینم بد نبود ولی اولی بهتر بود...
کتاب خسی در میغات جلال آل احمد رو گرفتم که سفرش به مکه رو نوشته جالب بود.
یه کتاب روانشناسی گرفتم در مورد آرامش نوشته ی امیر دانش زاده ...تاحالا با کتابهای روانشناسی ارتباط بر قرار نکردم احساس میکنم مطالب تئوری تو کتاب با زندگی واقعی خیلی فرق میکنه احساس میکنم کاربردی نیستن شاید اشتباه کنم نمی دونم...
یه کتاب مهم دیگه که گرفتم "موعودنامه" یا "فرهنگ الفبایی مهدویت" بود خیلی کتاب خوبیه از الف تا یه هر مطلبی که به امام زمان ربط داره توش هست یه کتاب مرجعه.
یه مجموعه کاریکاتور هم گرفتم به اسم "زن آدم نیست حواست" از سعید نژاد سلیمانی اینم خیلی جالب بود.
امسال تصمیم داشتم یه مثنوی بگیرم که گرفتم.
دوتا نمایشنامه از مهرداد رایانی مخصوص به اسم های "مرده شور" و "شب نشینی در جهنم " که هر دوتاش اجرا شده و یه نمایشنامه به اسم مسافران نوشته ی "محمد رحمانیان" و یه نمایشنامه ی خارجی به اسم "بچه ها ما افریقای من" نوشته ی " آثول فوگارد" رو خریدم.
آخرین رمان "ژوزه ساراماگو" به نام "وقفه در مرگ"جایزه ی نوبل سال ۹۸ رو گرفته.
گنجینه آثار "کریستسن بوبن" رو هم خریدم که ۳۰ تا از داستانهاش رو داره نویسنده ی فرانسویه تا حالا یکیشو خوندم خیلی باحال بود اسمش "فراتر از بودن" بود طرز نوشتنش جالب و جدید بود برام.
بهترین رمانی که خریدم "شرق بهشت "نوشته ی "جان اشتاین بک" که فیلمش هم هست خیلی تعریفشو شنیدم ولی هنوز شروع نکردم به خوندن چون یه کتاب دیگه رو دارم میخونم...فیلمشو دانلود کردم ولی دلم نمیاد ببینم دوست دارم اول کتابشو بخونم بعد فیلمشو ببینم .
یه رمان ایرانی هم گرفتم به اسم "شما که غریبه نیستید" نوشته ی "هوشنگ مرادی کرمانی "نویسنده ی قصه های مجید خودمون که زندگیه خودشو نوشته تعریفشو شنیدم ولی هنوز نخوندم.
یه کتاب طب الکبیر هم گرفتم بهتون نگفته بودم دارم طب سنتی میخونم. داییم استاد طب سنتیه منم میرم سر کلاسش یعنی شاگرد داییم شدم خیلی حال میده ...خیلی برام جالبه یه آپ در موردش میذارم در مورد نظام پزشکیه ایران در زمان هخامنشیان و در مورد ابوعلی سینا و رازی و...
همین دیگه !
الان یه کتاب از دوستم گرفتم دارم میخونم ماله "افلاطون" اسمش "مهمانی" (ضیافت) ترجمه های مختلف داره ...در مورد عشق و خدای عشق" اروس" EROS ...خیلی جالبه نمی دونم خوندید یا نه سقراط و چند نفر دیگه تو یه مهمونی نشستن و همشون دارن در مورد عشق صحبت می کنن و جمله های فلسفی میگن خیلی قشنگه. حتما میخرمش چون با یه بار خوندن همه ی مطالبش تو مخ آدم نمیره باید چندبار خوندش. تو نمایشگاه این کتاب غیر مجاز بود گیر نمیومد ولی تو انقلاب بریم هست.
خیلی طولانی شد ببخشید.
تولد رامین جووووووووووووووووون رو هم تبریک عرض میکنم![]()
رامینه اردیبهشتییییییییییییییییییییییییییی![]()
سالروز طلوع خورشید زندگیت مبارک دوستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتم...امیدوارم همیشه شاد و سلامت باشی و به آرزوهای قشنگت برسی...و خدا همیشه همراهت باشه.

میدونستم رامین خسیسه
کیک نمیده خودم گرفتم بفرمایید![]()
هر کی دست نزنه بهش کیک نمیدیم ....دسسستتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتتت...
حالا همه با هم فوووووووووووووووووووووووت![]()

از رامین و مهسای عزیز هم تشکر میکنم که برای تولدم آپ گذاشتن راضی به زحمت نبودم![]()
عروسیتون جبران کنم ایشالله![]()
بوفی جان ببخشید که دیر این آپ و گذاشتم
...این روزابه شدت کمبوده وقت دارم ![]()


اینا هم من و دوستام هستیم...زیادیم بقیه پشت دوربیننا ...
از سمت راست بوفی، صفورا، خودم(ذوق مرگم)، علیرضا و رامین ،این رامین همیشه یا پشت به دوربینه یا کلا سرو گوشش می جنبه
همه منتظرن رامین برقصه ![]()
بقیه هم تو کادر دوربین جا نشدن ولی عکسشون تو قلبم هست مثل آقا رضا ، علی آقا ،ایمان عزیز ، مهسا و محیا جوون، سپهر آش خور
و.....
شادباشید![]()
![]()
فکر کردن به غم حضرت علی بعد از فوت همسرشون برام درد آوره اونم تو اون شرایط که حضرت علی هیچ یاوری نداشت...
من که یه گوشه از ابعاد حضرت زهرا رو نشناختم ..... یا علی تو که شناختی به من هم بشناسون ... چرا دختری مثل من هیچ شناختی از بهترین الگوش نداره ؟؟؟برای خودم تاسف میخورم.
اگه می دونستیم مقبره حضرت زهرا کجاست چیکار می کردیم ؟؟؟حالا که نمیدونیم چیکار میکنیم؟؟؟
بهتر که نمی دونیم...
اگه تو عربستان بودو زیر دست عربها حتما بهش بی احترامی میکردن.

-بوف کور عزیز آپ بعدیم همونطور که خواستی در مورد کتابهایی که خوندم و امسال خریدمه...دیروز رفتم نمایشگاه کتاب.
-تولد وبلاگم یادم رفت
معلومه سرم خیلی گرمه ؟!!! مثل اینکه آدم تولد بچه اش یادش بره ... ولی وبلاگم زبون نداره که اعتراض کنه... امسال دوساله شد. روزی که ساختمش یادمه می خواستم هر چی دلم میخواد توش بنویسم... وبلاگم درد و دلهای منو خوب گوش می داد بعضی وقتا شاد بودم به همه می گفت بعضی وقتا ناراحت بودم بعضیاشو می گفت...بهش گفتم دوست ندارم همه ی ناراحتیامو به همه بگم...بعضی وقتا هم عصبانی بودم... خلاصه وبلاگم منو همه جوره دیده.
-التماس دعا![]()
اردیبهشت ۹۰ اومد ...اردیبهشت برای من ماه پر جنب و جوش و پر از خاطرات قشنگه...عاشق این ماهم نه به خاطر اینکه تو این ماه بدنیا اومدم نه...برای من خیلی دلیل برای دوست داشتن اردیبهشت وجود داره ... آب و هوای بهاری ، تولد دوستام ، نمایشگاه کتاب ، گلاب گیری کاشان ، بهارنارنج های شیراز و کلی خاطرات قشنگ که همش برمیگرده به اردیبهشت.
در اردیبهشت طبیعت به اوج زیبایی خود می رسد ... گلهای اقاقیا که مثل آبشار از دیوار خونه ها به بیرون می ریزه ،بوی مست کنننده ی گل یاس دلمو میبره به دوران کودکی ...

اردیبهشت تولد سه تا از دوستای خیلی خوبمه تولد دوتا از دختر دایی هام که خیلی دوستشون دارم تولد زن داداشم خلاصه تو اردیبهشت ما کلی تولد داریم هم کادو میدیم هم میگیریم![]()
وقتی این ماه میاد انرژی مضاعفی پیدا میکنم دلم میخواد کلی کارهای مفید بکنم ... البته بعضی ماه های دیگه ی سال رو هم دوست دارم...مثل خرداد ، مهر و اسفند....تابستونم خوبه فقط هوا خیلی گرم میشه که اونم تحمل میکنیم.
به مناسبت تولد قیصر امین پور که دوم اردیبهشته :
"اگرعشق نبود"
از غم خبری نبود اگر عشق نبود
دل بود ولی چه سود اگر عشق نبود؟
بی رنگ تر از نقطه ی موهومی بود
این دایرهی کبود، اگر عشق نبود
از آینهها غبار خاموشی را
عکس چه کسی زدود اگر عشق نبود؟
در سینهی هر سنگ دلی در تپش است
از این همه دل چه سود اگر عشق نبود؟
بی عشق دلم جز گرهی کور چه بود؟
دل چشم نمی گشود اگر عشق نبود
از دست تو در این همه سرگردانی
تکلیف دلم چه بود اگر عشق نبود؟
"قیصر امین پور"
-چند روز پیش سر خیابون نزدیک خونمون یکی خودشو از پشت بوم یه ساختمون انداخته بود پایین و مرده بود...![]()
مردم جمع شده بودن من داشتم میرفتم جایی اعصابم خراب شد
آخه چرا؟؟؟یعنی کی بود؟؟؟من می شناختمش؟؟؟
-تو این فصل کوهنوردی خیلی می چسبه...دلم میخواد![]()
-دو هفته دیگه نمایشگاه کتاب شروع میشه...منم پایه... یه لشکر آدم بهم گفتن که ما هم میآییم. کلی تحقیقات به عمل آوردم و یه لیست کتاب نوشتم که بخرم...
- یه بار دیگه رفتم "جدایی نادر از سیمین" رو دیدم
این دفعه نیم بها رفتم![]()
ـ جدایی نادر از سیمین رو دیدم
واقعا خیلی قشنگ بود...آدم اصلا فکر نمیکنه که داره فیلم میبینه ...خیلی رئاله. بازیگراش همه خیلی خوب بودن ولی شهاب حسینی عالی بود . کلا فیلم خوش ساختی بود. به جزئیات خیلی توجه شده بود که با یکبار دیدن شاید متوجه آن نشی. شاید برم یکباره دیگه ببینم. اصغر فرهادی واقعا کارگردان بزرگیه...امیدوارم بزارن بازم کار کنه...چون تو کشور ما هر کس خیلی موفق بشه نابودش می کنن.
ـ سعی کنید برید سینما ببینید واقعا فیلمیه که تماشاش لذت بخشه.
ـ شهاب حسینی:«جدایی نادر از سیمین» تا ساعتها و روزها دست از سر مخاطبش بر نمیدارد.
ـ چرا فیلم های اخراجی ها و جدایی نادر از سیمین رو با هم مقایسه میکنن ؟؟هیچ وجه مشترکی با هم ندارن.
ـ به سلامتی سی دی اخراجی های ۳ هم در اومده
ده نمکی
"فیلم جلف ،بی هنر و لوس" ...من ۳ رو ندیدم ولی ۱ و ۲ رو دیدم اینم معلومه چیه دیگه. نوروز ۹۱ همه ی شبکه های تلویزیون اخراجی های ۳ رو نشون میده![]()
ـ اونا ندااااااااادن![]()
ـ اظهار نظر شهاب حسینی درباره «اخراجیها»

اول دعا میکنم سال خوبی داشته باشید و دهه ی ۹۰ پر از اتفاقهای خوب برای همه باشه بعد میخوام در مورد سریال پایتخت بنویسم.
بعد از جشنواره بود که فهمیدم محسن تنابنده و سیروس مقدم (کارگردان) دارن برای نوروز ۹۰ سریال می سازن اولش وقتی موضوع فیلمنامه رو فهمیدم گفتم خیلی تکراریه از یه طرف هم به محسن تنابنده اعتقاد خاصی داشتم چون کارهاشو با دقت دنبال کردم. آدمیه که طنز و خوب می پردازه.و بازیگریه که تو هر فیلمی بازی نمی کنه. گفتم نکنه براش بد بشه.

به نظر من اولین چیزی که تو یه فیلم مهمه فیلمنامه است، سریال پایتخت واقعا فیلمنامه ی قوی و شخصیت پردازی خوبی داشت ،بگذریم وقتی فهمیدم ریما رامین فر هم توش بازی میکنه بیشتر خوشحال شدم گفتم حتما فیلم خوبی میشه ولی از سریال های مناسبتی دل خوشی نداشتم چون یه مشت آدم تکراری و یه فیلمنامه ی تکراری به خورد ملت میدادن که دیدنش کراهت داشت ولی اینا جدید بودن خلاصه لحظه شماری می کردم پایتخت شروع بشه وقتی اولین قسمت رو دیدم و با بقیه فیلم ها مقایسه کردم حس کردم فیلمه خوبیه حداقل قابل تحمله...
تو دیدو باز دید عید متوجه شدم که بقیه هم این سریال رو دوست دارن و قضاوت خوب من به خاطر حضور محسن تنابنده نیست. یکی از لهجه ی قشنگشون می گفت یکی از موسیقی که خودمم خیلی دوستش داشتم یه موسیقی سنتی و لطیف و بی ریا. یکی از بازیه زیبای خمسه و....
حرف برای گفتن زیاد داره تو نشست این سریال سیروس مقدم اعلام کرده که:
ریشه همه اتفاقات "پایتخت" به فیلمنامه برمی گردد که به شدت ایده و نوآوری دارد و رئال است. سهم محسن تنابنده در مجموعه پایتخت فراتر از آن چیزی است که در تیتراژ عنوان شده است و مشاوره هایی که به من داد باعث شد، این مجموعه تا این اندازه جذاب شود. شناخت و شعور و درک من از کمدی به مراتب کمتر و ضعیفتر از محسن تنابنده است و او سابقه بیشتری دارد و مکمل قرار گرفتن او کنار من باعث شد در ساخت به من کمک کند.(خبرگزاری مهر)
به نظرم یکی دیگه از نقاط قوت فیلم هم فیلمبرداری خیلی زیباش بود که منو خیلی جذب خودش کرد همش نو و جدید بود خیلی ساده بگم به خندوندن مردم کمک میکرد. میزانسن ها خیلی جالب و جذاب بود.
همه ی بازیگرای فیلم تو نقششون جا افتاده بودن خلاصه فیلم یک دستی بود من واقعا بعد از چند سال یه سریال طنز خوب دیدم که خیلی لذت بردم اصلا دلم نمی خواست تموم بشه هر جا که بودم سر ساعت خودمو به تلویزیون می رسوندم. بازیگرا همه تئاتری بودن .احمد مهرانفر لهجه ی بامزه ای داشت. خود محسن تنابنده که دیگه بازیش حرف نداره (اول بازیشو بیشتر از فیلمنامه هاش دوست داشتم ولی الان جفتش عالیه)
بعضی ها گفتن این فیلم مازندرانی ها یا روستایی ها رو مسخره کرده یا چهره ی بدی ازشون نشون داده به نظر من بر عکس روستایی ها و مازندرانی ها رو آدم های خونواده دوست ، ساده و بی شیله پیله نشون داده بود و این شهری ها و تهرانی ها بودن که با هم مشکل داشتن. نمیشه گفت فیلم کسی یا چیزی رو مسخره میکنه.
البته هر سریالی نقاط ضعف هم داره من الان می تونم چندتا شو بگم که اونم فکر میکنم به خاطر عجله ی زیاد برای رسوندن به موقع فیلم بوده.
در کل به تمام سازندگان سریال پایتخت خسته نباشید میگم و براشون آرزوی موفقیت می کنم. جای علیرضا خمسه(بابا پنجعلی
) تو عکس پایین خالیه.

نقد حمید سلجوقی درباره ی پایتخت
بقیه ی سریال های نوروز چیزی در حد فاجعه بود من حتی ۵ دقیقه هم نمی تونستم بشینم پای تلویزیون به جای اینکه بخندونتم بدتر اعصابمو به هم میریخت. البته به جز کلاه قرمزی که خیلی دوستش می داشتم![]()
در آخر بهتون پیشنهاد میکنم برید سینما فیلم "جدایی نادر از سیمین" رو ببینید.
من الان مشتی شدم![]()
سفر مشهد یکی از خاطره انگیزترین لحظات عمر من بود شاید باورتون نشه اتفاقات خیلیییییییییی جالبی برام افتاد که همشو نمی گم بعضیاش خصوصیه
شاید بگید مشهد مگه چیه که این داره خودشو میکشه ولی برای من ۳ روز رویایی بود امام رضا خیلی تحویلم گرفت احساس میکردم تو بهشتم تا حالا حرم امام رضارو اینقدر خلوت ندیده بودم واقعا انگار خیال و توهم بود دستمو که دراز میکردم به ضریح میرسید بدون هیچ تلاشی .
تو این موقعیت مگه حالا سیر میشدم سر امام رضا رو خلوت گیر آورده بودم شده بودم یه چیزی تو مایه های سیریش
خواب و خوراک نداشتم همش حرم بودم... جاتون خیلی خالی بود دو رکعت نماز خوندم برای همه ی بچه های وبلاگی .برای همتون دعا کردم.
یه لباس کوچولوی خیلی ناز هم برای کنجد خریدم( عمه قربونت بشه
) و تبرک کردم به ضریح و پنجره فولاد مالیدم...باورتون میشه پنجره فولاد جز من فقط یه نفر دیگه بود تا این حد خلوت!!!!!!!
این شعر هم برای تشکر تقدیم میکنم به دوست آبیه عزیزم
خیلی زحمت کشید.
ممنون برای تمام لحظاتی که بهم هدیه کردی و برای تمام خوبی هات.
یاد سبز تو
بهاریست در کوچه باغ خاطره هایم
هر دم گذر کنم
بر مریم و اقاقی و یاس و شکوفه ها
عطری آبی میکند فضای خیالم را
بر یاس چون شکوه کنم ناز میکند
بر مریمی چون گذرم عطر میدهد
اینجا حریم خاطره های قشنگ توست
هر چند کم
لیک لبالب صفا پر است
هر چند دوری ولی
اینک حضور یاد تو را سبز میکنم
اینک حضور یاد تو را سبز میکنم ...
بهار اومده پشت دره بغلش کنید بوش کنید...اومده همه چیزو نو کنه ...حسش کنید.
فرا رسیدن سال ۱۳۹۰ رو به همتون تبریک میگم ...صدسال به این سالها... صدسال به اون سالها ...سال خوبی داشته باشین...عیدتون مبارک و از این حرفا .
لحظه ی سال تحویل لحظه ایه که نزدیک به ۷۰ میلیون نفر در حال دعا کردن و رازو نیاز با خدا هستن قدر اون لحظات رو بدونیم و برای امام زمانمون و برای مردم کل دنیا دعا کنیم.
برای همتون آرزوی خوشبختی و سلامتی میکنم امیدوارم تعطیلات خوب و خوشی داشته باشین.
مواظب خودتون باشید توصیه های ایمنی رو جدی بگیرین![]()
| Design By : nightSelect.com |




